لب من زخم شده، بسکه پس از رفتن تو؛
گیرهی مانده ز گیسوی تو را بوسیدم...
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی انده
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
همیشه دیگرانند که سمیاند و دیگرانند که قضاوت میکنند و دیگرانند که دل میشکنند و دیگرانند که بد رفتار میکنند! خودمان چه؟ خودمان آدمِ سمیِ جهانِ چند نفریم؟! خودمان چقدر دل شکاندهایم و چقدر قضاوت کردهایم و چقدر آدمها را کلافه کردهایم؟ خودمان چند نفر را بیآنکه حواسمان باشد، تا مرز فروپاشی روانی بردهایم؟ کجا زیاد توقع داشتهایم و کجا قدر ندانستهایم و کجا خودخواه بودهایم و فقط به نفع و مصلحت خودمان فکر کردهایم؟!
درستش این است که گاهگاهی بیرون دایره بایستیم و به رفتار خودمان هم نگاه کنیم و ببینیم از بیرون چطور به نظر میرسیم و کجای این معادله ایستادهایم و چقدر کار داریم تا درست شویم و چقدر راه داریم تا درست رفتار کنیم؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
بزرگ
شدیم
و
شادی
هایمان
در
کودکی
جا
مانده!
• |.|
طبق شواهد و قرائن دنیای مجازی؛
من یک "جا مانده"بودم!
همه درست رفتهبودند و رسیدهبودند و خوشحال بودند و این من بودم که کافی نبودم! این من بودم که نابلد بودم! این من بودم که پرت شدهبودم به حاشیه و در باغ نبودم!
به خودم آمدم و دیدم همه از چیزهایی حرف میزنند که من از آنها بیخبرم! همه اصطلاحاتی به کار میبرند که من از آنها سر در نمیآورم! همه کارهایی را میکنند و راههایی را برای موفقیت و دیده شدن میروند که من بلد نیستم، یا نمیتوانم!
به خودم آمدم و دیدم همه برای موفقیت و خوشبختی آسانسور دارند و این منم که چسبیدهام به نردبان چوبیِ خودم و با تقلا خودم را پله پله بالا میکشم.
من یک "جا مانده"بودم و تلاشهای بیاندازهام برای همه چیز، بینتیجه میماند، چون در باغِ آدمهای امروز نبودم!!!
#نرگس_صرافیان_طوفان
آیا زن تنها چیزی نیست که
برای ما از بهشت مانده است؟
حسرتهایی که در دل جا ماندهاند، هر روز سنگینتر میشوند و در نهایت، تنها سوالی بیپاسخ باقی میماند: آخر این حسرتها چه میشوند؟
مرا
بخوان
بنامِ
آغوشت!
که
در
حسرتش
گمنام
مانده ام...
• |.|
که رفتنهای ما هجرت نبود، گریز بود.
سفر نکردیم، کوچانده شدیم.
بگو از مرگ به آوارگی پناهنده شدیم.
از خفّت به بیوطنی!
He suddenly remembered what he had been through
He cried, as if
There are few tears to cry
ناگهان به یاد آنچه از سر گذرانده بود
به گریه افتاد، چنان که
اشک برای گریستن کم میآورد
بودن های نصفه و نیمه آدم ها به هیچ دردتان
نمی خورد!
خودتان را گرفتار همچین افرادی نکنید !
همانها که نه می شود گفت دارینشان و نه می شود گفت ندارینشان!
همانها که تنها شما را از کسانی که واقعا دوستتان دارند دور می کنند!
و در آخر با یک جمله ی "لیاقت تو بهتر از من است" رهایتان می کنند و خطایشان را توجیه!
و شما می مانید و آدم هایی که به خاطر وجود آنها درکنارتان و دوست داشتنشان،
از خود رهانده اید و جز تنهایی راهی برای خود نگذاشته اید!
• |.|