روزی نبود که به سراغم بیاید و
قبل از سوار شدن به ماشین،
دسته گلی روی صندلی نباشد!
روزی نبود که از صبح که چشم باز میکرد،
قربان صدقه ام نرود!
روزی نبود که تمامِ بی حوصلگیم را به جان نخرد!
روزی نبود پشتم قرصش نباشد!
روزی نبود که خودم را،
خوشبخت ترین آدمِ رویِ زمین تصور نکنم!
فقط یک روز بود که میانِ یک بگو مگوی ساده،
منتِ تمامِ کارهایی که کرده بود را،
سرم گذاشت...
از آن روز به بعد
هر چه خواستم
هر چه جان کَندم،
دیگر نتوانستم دوستَش داشته باشم!
#علی_قاضی_نظام
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی انست
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
صدایم زد...
برگشتم...
بعد بدون مقدمه گفت:
"منو بخواه..."
این اولین باری بود که جملهای دستوری، هیچ ترسی نداشت و بلعکس،
برایم گوارا بود...
می توانستم برای این درخواستش بمیرم...
#حمید_جدیدی
همیشه دیگرانند که سمیاند و دیگرانند که قضاوت میکنند و دیگرانند که دل میشکنند و دیگرانند که بد رفتار میکنند! خودمان چه؟ خودمان آدمِ سمیِ جهانِ چند نفریم؟! خودمان چقدر دل شکاندهایم و چقدر قضاوت کردهایم و چقدر آدمها را کلافه کردهایم؟ خودمان چند نفر را بیآنکه حواسمان باشد، تا مرز فروپاشی روانی بردهایم؟ کجا زیاد توقع داشتهایم و کجا قدر ندانستهایم و کجا خودخواه بودهایم و فقط به نفع و مصلحت خودمان فکر کردهایم؟!
درستش این است که گاهگاهی بیرون دایره بایستیم و به رفتار خودمان هم نگاه کنیم و ببینیم از بیرون چطور به نظر میرسیم و کجای این معادله ایستادهایم و چقدر کار داریم تا درست شویم و چقدر راه داریم تا درست رفتار کنیم؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
رفیق بود
با او می توانستم بعد از گریه های بلند
از چیزهای کوچک بخندم 🤍
- الهه نوروزی
♡
دلم با ماندن بود ؛
راه اما، راه رفتن...
تو چه می دانستی چه رنجی ست،
کشاندن تن خسته ای که خواهان ماندن بود.
در یک بوسه خواهی دانست
هر آن چه را نگفتهام...
•
محبوب من اگر میتوانستم
جای گل صدایت را در گلدانی میکاشتم 🪴.
- الا آلاگز
♡
افغانستانیها به همراه مریض میگن «نگران» !
خیلی قشنگه :)
مثلا از بیمار میپرسن نگران داری؟
نگرانت کجاست ؟
هرگز منشین متر بزن خوبی خود را
اندازهی خوبی به ندانستن آن است ...
. .
•
همیشه چایِ کمرنگ مینوشید
اگر چای پررنگ میشد
از طرفِ دیگرِ لیوان
نمیتوانست مرا ببیند
اینطور میگفت.️🤍
- جمال ثریا
♡