همه سر و ته یک ڪرباس...
نیستند !
نه تمام زنها و نه همه مردها !
هر ڪسے عطر خودش را دارد ؛
درست مثل اثر انگشتش !
حالت موهایش، رنگ چشمها و خطوط ڪف دستش...
این بیرحمانه ترین جملهایست ڪه شنیدهام.
چطور به خودمون حق میدهیم با یک جمله :
همه شون سروته یک ڪرباس هستند، قضاوت ڪنیم.
توے دل همدیگر را خالے ڪنیم یا در تصمیم گیرے ڪسے ، با این ڪلام نسخه اے بپیچیم!؟!
خداوند همه ما را متفاوت آفریده.
و هر روز ڪه بیدار میشویم یک انسان متفاوتتر هستیم .
این شڪوفایے شگفت انگیز راز وجودے انسانے ماست.
ما ، هیچڪدام ما، سروته یک ڪرباس نیستیم. بخدا نیستیم.
#محبوبه_احمدی
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی انگشتش
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
یه آدم هایی رو شاید
یه بند انگشتشون
رو هم لمس نکرده باشی
ولی هزار بار به قشنگ ترین
شکل بغل گرفتنشون
رو تجسم کرده باشی
.
از وقتی تصاحبش کرده ای
موهایم را از ته تراشیده ام
و فکر میکنم زشترین زن دنیا شده ام
و تو موهایت را روی شانه هایت میریزی
و فکر میکنی برایش زیباترین زن دنیا شده ای
غافل از آنکه مردی که موهای تو را
مثل سیم تلفن دور انگشتش می پیچد
و نگاهش به نقطه ای در دور دست ها
خیره می ماند
در خیالش به من زنگ می زند
#مهسا_مجیدی_پور
پفک فقط از دست یار، بعدشم انگشتشو میک بزنی
از وقتی تصاحبش کرده ای
موهایم را از ته تراشیده ام
و فکر میکنم زشترین زن دنیا شده ام
و تو موهایت را روی شانه هایت میریزی
و فکر میکنی برایش زیباترین زن دنیا شده ای
غافل از آنکه مردی که موهای تو را
مثل سیم تلفن دور انگشتش می پیچد
و نگاهش به نقطه ای در دور دست ها
خیره می ماند
در خیالش به من زنگ می زند...
مرد اگه متاهلِ باید انگشتش حلقه باشه. باید باشه.
باید برگردیم به همون زمانی که فرهاد جم انگشتشو میگرفت به طرف لامپ و میگفت: ماا ایینیمم دیگه و لامپ پِقی میپوکید
نامش،
اثرِ انگشتش،
چشمانش...
شده بود رمزهای زندگی ام
از وقتی ندارمش
زندگی ام قفل شده!
بغل هر فرد
عین اثر انگشتش میمونہ
منحصر بفرده...
یادم هست کلاس چهارم٬ توی کتاب فارسیمون یک پسر هلندی بود که انگشتش رو گذاشته بود توی سوراخ سد تا سد خراب نشه!!
قهرمانی که با اسم و خا طره اش بزرگ شدیم!! "پطروس"
توی کتاب، عکسی از پطروس نبود و هیچ وقت تصویرش را ندیدیم...!!
همین باعث شد که هر کدام از ما یک جوری تصورش کنیم و برای سالها توی ذهنمان ماندگار شود!!
پطرس ذهن ما خسته بود٬ تشنه و رنگ پریده، انگشتش کرخت شده بود و...!!
سالها بعد فهمیدیم که اسم واقعی پطروس٬ هانس بوده است!!
تازه هانس هم یک شخصیت تخیلی بوده که یک نویسنده آمریکایی به نام "مری میپ داچ" آن را نوشته بود!!
بعدها، هلندیها از این قهرمان خیالی که خودشان هم نمیشناختنش، یک مجسمه ساختند!!
خود هلندیها خبر نداشتند که ما نسل در نسل با خاطره پطروس بزرگ شدیم!!
شاید آن وقتها اگر میفهمیدیم که پطروسی در کار نبوده، ناراحت میشدیم!!
اما توی همان روزها٬ سرزمین من پر از #قهرمان بود!!
قهرمانهایی که هم اسمهاشون واقعی بود و هم داستانهاشون!!
شهید ابراهیم هادی:
جوانی که با لب تشنه و تا آخرین نفس توی کانال کمیل ماند و برای همیشه ستاره آنجا شد؛ کسی که پوست و گوشتش، بخشی از خاک کانال کمیل شد!!!
شهید حسین فهمیده:
نوجوان سیزده ساله ای که با نارنجک، زیر تانک رفت و تکه تکه شد!!!
شهید حاج محمدابراهیم همت:
سرداری که سرش را خمپاره برد...!!!
شهیدان علی، مهدی و حمید باکری:
سه برادر شهیدی که جنازه هیچکدامشان برنگشت!!!
شهیدان مهدی و مجید زین الدین:
دو برادر شهیدی که در یک زمان به شهادت رسیدند!!!
شهید حسن باقری:
کسی که صدام برای سرش جایزه گذاشت!!!
شهید مصطفی چمران:
دکترای فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی آمریکا، بی ادعا آمد و لباس خاکی پوشید تا اینکه در جبهه دهلاویه به شهادت رسید!!!
و.......
کاشکی زمان بچگیمان لااقل همراه با داستانهای تخیلی، داستانهای واقعی خودمان را هم یادمان میدادند!!
ما که خودمان قهرمان داشتیم!!!
روحشان شاد و يادشان گرامی باد