ﺩﺭﺳﺘﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻱ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻦ ﻣﺜﻞ ﻣﺎﻣﺎﻧﺎﺷﻮﻥ ﺁﺷﭙﺰﻱ ﻛﻨﻦ؛
ﻭﻟﻲ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺍﺯ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﻗﻠﻴﻮﻥ ﻣﻴﻜﺸﻦ!!!
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی خدايي
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
خداي من....
سرم به سوي آسمانت تو را طلب مي كنم
و بي تابم بي تاب تر از هميشه
سنگين و بي رمق دلم پر مي زند و اين چهار چوب تنگ را نمي خواهد و بالا را بهانه مي گيرد
گله دارم از بندگانت ....
براستي بنده تو مي تمواند فراموش كند از كجا آمده و در نهايت به كجا خواهد رفت
مي تواند هر چه دلش خواست بگويد هر چه دلش خواست انجام دهد كجاي اين بندگي است؟!!!!
من كوچكم و خود بنده ....بنده اي شرمنده و حق قضاوت ندارم
اما دلم سخت گرفته و جز تو كسي را نمي شناسم براي گفتن.....
اينجا دورويي بيدادمي كند دين مال مي آورد!!!!!!!!!!!!!
تظاهر به دينداري ارزش شده.... خدايا مگر عشق تو حرف اول را نمي زند؟
مگر مامن عشق دل نيست؟ مگر حرف دل راز نيست؟ مگر جاي حرف دل سينه نيست؟ چگونه براحتي حرف مي زنند و در عمل... بگذار دلم بميرد طاقت ندارم..... تو خدايي و من هيچ ...
حتي نمي دانم بنده هستم يا نه...
كمكم كن ...تا عشقم را نفروشم به نان...
قانع باشم به ريزه نان سفره ارباب...
تمام دارايي من خدايي است که دغدغهي ازدست دادنش را ندارم ..
ﺍﮔﺮ ﻫﺪﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﺩﻟﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﻭ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻱ
ﺧﻮﺷــﺑﺨــﺗﻲ...
مردي از اهل مصر خوشه انكوري نزد فرعون آورد و خواهش كرد تاآن را مرواريد سازد.فرعون آن را كرفت و به درون خانه خود رفت و در اين انديشه بود كه جطور خوشه انكور را ميتوان جواهر كرد؟در اين هنكام شيطان به خانه فرعون آمد و درب را كوبيد .فرعون صدا زد كيست؟
شيطان جواب داد خاك بر سر خدايي كه نمي داند در بشت درب خانه اش جه كسي است!شيطان داخل شد و خوشه انكور را از دست فرعون كرفت و اسمي از اسمهاي خداوند را بر آن خواند و آن خوشه جواهر شد!
و كفت :اي فرعون!انصاف بده من با اين فضل و كمال شايسته بندكي نبودم ولي تو با اين جهل و ناداني ادعاي خدايي ميكني؟
فرعون برسيد:جرا آدم را سجده نكردي و از دركاه قرب خدا رانده شدي؟
شيطان جواب داد زيرا ميدانستم كه صلب آدم كسي مثل تو عنصري بليد به وجود خواهد آمد!
ﺍﮔﺮ ﻫﺪﻓﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ
ﺩﻟﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﻭ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻱ
ﺧﻮﺷــﺑﺨــﺗﻲ...
اي انكه طلبكار خدايي به خود آ
.
.
از خود بطلب كز تو جدا نيست خدا
دم اون بالاسري گرم كه هرچي خواستيم داده ولي ما اوني نشديم كه خواست
صلوات بفرستيد به جاي لايك كردن
از متخصص ارتوپد سوال شد چطوري خدا رو شناختي؟
گفت:کنار دريا،مرغابي را ديدم که پايش شکسته بود
اومد پايش را داخل گل هاي رس ماليد بعد به پشت خوابيد
پايش را سمت نور خورشيد گرفت تا خشک شد
اينطوري پاي خود را گچ گرفت
فهميدم خدايي هست که به او آموزش داده!
خداييش من هرچي نيـگا ميکنم
باورم نميشه گاو با علف يه همچين هيکلي به هم زده باشه
بزرگى با شاگردش از باغى ميگذشت.چشمشان به يک کفش کهنه افتاد شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است که در اين باغ کار ميکند بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم استاد گفت چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم بيا کارى که ميگويم انجام بده و عکس العملش را ببين...مقدارى پول درون ان قرار بده شاگرد هم پذيرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدند کارگر براى تعويض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همين که پا درون کفش گذاشت متوجه شيئى درون کفش شد و بعد از وارسى ،پول ها را ديد با گريه ،فرياد زد خدايا شکرت خدايي که هيچ وقت بندگانت را فراموش نميکنى ميدانى که همسر مريض و فرزندان گرسنه دارم و به در فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رويي به نزد انها باز گردم و همين طور اشک ميريخت..استاد به شاگردش گفت هميشه سعى کن براى خوشحاليت ببخشى نه بستاني