- یک شب بیا
و گیره از موهایِ من وا کن
تا مو به مو
از بر کنی این دلربایی را ..
#رویا_باقری
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی دلربایی
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
✿ کپشن خاص ✿
قرار ابرهای بیوطن بیهودهپیماییست
در آغوشم بگیر ای آسمان ! روح تو دریاییست
دمی سرسبزی ما را به پای سرخوشی مگذار
درختی مثل من هرسال ناچار از شکوفاییست
تو هم بیچارهای ! بیچاره چون شیری که میداند
فقط وقت عبور از حلقهی آتش تماشاییست
چراغ حسن میافروزی و در شهر میگردی
ولی این دلربایی نیست، این تشییع زیباییست
به مردم چون پناه آوردم از تنهاییام دیدم
که از «تنها شدن» جانکاه تر «احساس تنهایی»ست
#فاضل_نظری
خوش است گاه به عشاق خویش دل دادن
نمی توان همهی عمر دلربایی کرد
. .
من قید غزل سراییام را زدهام
طنازی و دلرباییم را زدهام
مردهست تمام حس و حالم، ای عشق!
امروز رگ رباعیام را زدهام
#الهه_رضایی
✨
بهار به اردیبهشتش دلربایی می کند
تو به آن طرز نگاهت
هر کجا باشی ، در آنجا ، یار..! می نازم به تو
بی شماران عاشقم . . . هر بار می نازم به تو
دلربایی می کنی هر لحظه با خوب و بدت
حرف من این است ای دلدار می نازم به تو
قسمت شیرین من فرهاد چشمان تو شد
شاکرم بر درگه دادار...می نازم به تو
«مستم از رؤیای مِیگونت به هردم در خیال»
مانده دل، آری، دراین افکـار، مینازم به تــو
روزهایم در زلال چشم تو شب می شود
من اگر خوابم ،اگر بیدار می نازم به تو
شهریارم . . ! خانه ای آباد در قلبم بساز
بر سرم هم گر شوی آوار می نازم به تو
گفتا به دلربایی ما را چگونه بینی؟
- دوری، تو خیلیی دوووری
گفتا به دلبرایی ما رو چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی
:))))))))))))))))))))
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
! گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی
من از این قوم
گله دارم
از نامردمان مکاری که
شبها
در کوچه پس کوچه های تاریک و مخوف
این شهرمجازی
نقاب مردان را به چهره میزنند
عاشقی سودا میکنند
وبه شیوه ی زنان ساحره
با تصویری دروغین
دلربایی میکنند
تکدی محبت از زنانی مجهول تر از خودشان . . .