وقتی توی دیت اول پسری بهت گفت من کلا با خانواده ام راحتم همه چیو میدونن،بدون دیت بعدی داری تو خونشون طوطی اش که با عدس رو پایی میزنه رو نگاه میکنی
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی طوطی
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
میخوام یه طوطی بگیرم بذارم تو اتاقم ، هرکی میاد تو میخواد بره بیرون هی تکرار کنه :
درو ببند
درو ببند
درو ببند.
دانی که چرا سرّ نهان با تو نگویم؟
طوطی صفتی!
طاقت اسرار نداری...!
#مولانا
✿ کپشن خاص ✿
- دانی که چرا سرِّ نَهان با تو نگویم؟!
طوطی صفتی، طاقتِ اسرار نداری..!!
#مولانا
مردی یک طوطی را که حرف میزد در قفس کرده بود و سر گذری مینشست. اسم رهگذران را میپرسید و به ازای پولی که به او میدادند طوطی را وادار میکرد اسم آنان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان از آنجا میگذشت. حضرت سلیمان زبان حیوانات را میدانست. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: «مرا از این قفس آزاد کن.»
حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت کند. مرد که از زبان طوطی پول درمیآورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد.
حضرت سلیمان به طوطی گفت: «زندانی بودن تو به خاطر زبانت است.»
طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایدهای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.
بسیار پیش میآید که ما انسانها اسیر داشتههای خود هستیم.
دانی چرا سرِ دلم با تو نگویم؟؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
به بعضـیام نمیشه چیزی گفت :
طوطی صفـتن سریع میگن به همه :)
دروغ را به سبک خود گفتن،
بهتر از حقیقتی است به تقلید دیگری!
در مورد اول تو انسانی و در مورد
دوم تو فقط مانند طوطی هستی!
#داستایوفسکی
گفته بـودم بی تو می میرم ولی این بار ، نه
گفته بـودی عاشقـم هستی ولی انگار ، نه
هـرچه گویی “دوستت دارم” به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این تکرارِ طوطیوار ، نه
تا که پا بندت شَوَم از خـویش می رانی مـرا
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار ، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خـرم آن را در این بازار ، نه
قصد رفتن کـرده ای تا باز هـم گویم بمـان
بار دیگـر می کنم خواهش ولی اصرار ، نه
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه
می روی اما خودت هم خوب می دانی عزیـز
می کنی گاهی فرامـوشم ولی انکـار ، نه
سخت می گیـری به من با اینهمه از دست تـو
می شوم دلگیـر شاید نازنین ، بیزار ، نه
"داستان کوتاه"
طوطی و حضرت سلیمان
مردی یک طوطی را که حرف میزد در قفس کرده بود و سر گذری مینشست. اسم رهگذران را میپرسید و به ازای پولی که به او میدادند طوطی را وادار میکرد اسم آنان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان از آنجا میگذشت. حضرت سلیمان زبان حیوانات را میدانست. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: «مرا از این قفس آزاد کن.»
حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت کند. مرد که از زبان طوطی پول درمیآورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد.
حضرت سلیمان به طوطی گفت: «زندانی بودن تو به خاطر زبانت است.»
طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایدهای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.
بسیار پیش میآید که ما انسانها اسیر داشتههای خود هستیم.