بعضی اوقات ادم از یچیز کوچیکی یهو یک جوری برافروخته و عصبانی میشه که برای خودش و اطرافیانشم تعجب آوره که اینکه چیز بزرگی نبود که واکنشت این باشه!
در اصل چیز کوچیکیه ولی تمام ناراحتیای کوچیک قبلی و گذشته انقدر رو هم جمع شدن که یک چیز کوچیک حالا برات حکم کبریت روی باروت و داره! تو از یچیز کوچیک ناراحت نشدی! تو از تمام ناراحتی ها و خشم ها و نادیده گرفتن های تمام این سالها ناراحت شدی.
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی فروخت
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
وقتی از آدم جدید زندگیت پاس خوردی، برنگرد به آدم قبلیت که من باشم. چون بار فروختهشده پس گرفته نمیشود. و تو توی این فروش بد ضرر کردی.
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود
#حافظ
من ، تو را ، فروختمت
به تمام خاطرات خوب !
من ، تو را بی نیاز شدم ،
به رسم تمام نبودن هایت !
من ، تو را ،
بی تو زندگی می کنم ،
این روزها ...!
#عادل_دانتیسم
. .
از که مینالی که آتش بر تنت افروخته ؟
چوب کبریت از خودت بود ای درخت سوخته ...
.࿐
اره متاسفانه من خود سعدی ام :
آنکه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت
به همه عالمش از من نتوانند خرید.
. .
چقد این شعر سعدی تلخه :
آنکه برگشت و جفا کرد و به هیچم بفروخت
به همه عالمش از من نتوانند خرید .
کمی آرامتر از قبلم. انگار خشمی دیرینه را برونریزی کرده باشم! انگار فریادم را به گوش همانی رساندهام که باید، خشمم را بدون پرده به همانی ابراز کردهام که باید. دیگر با همه دعوا ندارم، دیگر بیدلیل خشمگین نیستم و فارغ از نتیجه، آرامترم.
کدخدا آب روستائیان را فروخته بود و من روستاییِ غمگین و خشمگینی بودم که جسورانه توی چشمهای بیشرم کدخدا نگاه کرده بود و یک سیلی محکم به او زده بود.
نه آب بازگشت، نه کدخدا عذرخواهی کرد، اما روستائی، آرامتر از همیشه به خانهاش بازگشت
. .
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود...
. .
چه ساده تو شکستی عاشقت را
به چه فروختی عابد خودت را
.#راغب
.#فریبکار
.