در میان قنوت هایم زین پس
این چنین می گویم:
رَبَنا وَصلَنا آغوش دَلدارِنا
[فرشته علیپور]
.
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی قنوت
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
✿ کپشن خاص ✿
هزارمرتبه خواندم دعا میان قنوت
خدا کند که نباشد کسی دچار کسی...
هزار مرتبه خواندم دعا میان قنوت
خدا کند که نباشد کسی دچار کسی
شب و بستر و خیال تو
خفته در من و نیاز و قنوت من
بسته چشم و خسته دل
میخواهمت از خدا
کاش بنشینی در من و خواب من و جان من
¤چــ انتظــار غریبیــ ستــ..¡¡
اینکــ کســی قنوتــ بگیــرد برای ظهــورخودشــ…
~اللهــم عجل الولیکــ الفرج~
اما کم و بسیار! چه یک بار چه صد بار
تسبیح تو ای شیخ رسیده است به تکرار
سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد
صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار
از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدیم
آخر نه به اقرار رسیدیم نه به انکار
در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم
جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار
تنهایی خود را به چهار آینه دیدم
بیزارم و بیزارم و بیزارم و بیزار
ای عشق مگر پاسخ این فال تو باشی
مشت همه را بازکن، ای کاشف اسرار
فاضل_نظری
نام کسى را در قنوتت گريه کردى !؟
از " آتنا " گفتن " عذاب النار " ديدى !؟
شب قدر یه کاری کردم که نمیدونم چرا یه احساسی مثل خجالت داشتم
میدونید چی شد؟
اون شب برای اولین بار توی زندگیم در قنوت نمازهای مستحبی از خدا خواستم یه همسر خوب بهم بده
توی نماز از خدا خجالت میکشیدم ولی یه جوری تو دلم به خدا گفتم که دیگه خسته ام نمیتونم تحمل کنم
من کلاََ از کلمه نمیتونم بدم میاد
خیلی احساس خجالت و حقارت کردم وقتی به خدا گفتم دیگه نمیتونم جلو خودمو و نفسمو بگیرم...
زیر باران در نسیم آهسته بوسیدم تورا
می شکفت از دامنت رنگین کمان، چیدم تورا
چنگ در موسیقی گیسوی تو انداختم
نت به نت آرام، می رقصی و رقصیدم تورا
چشم های قهوه ای... یک قهوه گاهی زندگیست
پشت هم فنجان به فنجان آه، نوشیدم تورا
بوسه هایت دانه هایی در زمین تشنه بود
پیچکی در من به پا میخواست، پیچیدم تورا
عشق زیر پوستم چون نور در قلبم دوید
نیمه شب آبستن خورشید، تابیدم تورا
تن به تن یک تن شدیم و در تب هم سوختیم
گم شدم، دنبال خود هر روز پرسیدم تورا
با تو هی احساس میکردم خدا نزدیک ماست
با تو حس دیگری دارم،... پرستیدم تورا
از قنوتم ساختم قایق به آب انداختم
هر طرف فانوس عشقت بود، چرخیدم تورا
بین مردم راه میرفتی کسی نشناختت
در خیابان، کوچه، دریا، دشت ها... دیدم تورا
هر گلی که می شکفت از دشت، تفسیر تو بود
دوختم پیراهنی از گل-وَ پوشیدم تور
{ غلامرضا سلیمانی }
پرستاری که شکل تو بود ..
پسرانی را می بینم هر لحظه
سرگردان و بی مقصد
آواره در کوچه ها
یا سوار بر ماشین ها
چشم هایی از هوس متلاشی
و افکاری پوچ و هیچ
کاغذ و خودکار بدست و گاهی
دهانی آماده برای تیکه پرانی
بدان....
نه موهایی در هم آویخته...
و نه قدی بلند...
ونه لباس های برند...
آنچه تورا برایم مرد می کند...
مردآنگی توست....
من زنآنگی ام را از سر راه نیاورده ام
که به هوس های تو بسپارم
تو از زن چه می فهمی؟
عروسکی خوش آب و رنگ
برای چند صباحی بازی؟
نیش هایت همیشه باز است
و دهنت بوی گند دود می دهد
هرچه بخواهی از آن بیرون می اندازی
حرف های درشت،حرف های زشت
تو از مردانگی چه می دانی؟
در این میان مردانی را می شناسم
که کنارشان آرامش میابی
مردانی که تورا برحسب زیبایی ظاهر نمی سنجند
قلبت را در میابند و با صدایشان خوشبختی را طنین انداز می کنند
ته ریش کمی دارند،چشم هایشان درخشان است
فایل موسیقی هایشان،پر از نوایِ مداحی ارباب است
و زمزمه ی لبهایشان لبیک یا زینب
اینان با عشق،قنوت نماز را می گویند
با قلب دخترآن بازی نمی کنند
اینان بر خدا توکل می کنند
تا عشقشان را با یک نفر به اشتراک بگذارند
و من هم میدانم یکی هست
در این کره خاکی
تا حوایش شوم
او آدم است و
از جنس من نیست
اما روحش به وسعت من است
خدارو شکر زمین گرد است
اینقدر دور زمین می گردم
تا پیدایش کنم
دختر جنگجو و آرزوگر ما امروز
برای یافتن نیمه گمشده اش
اینچنین زنده است
نه برای دیدن لآت های خیابان
من به این برابری رسیدم که
زن و مرد برآبر نیستند!!!
در واژه احساس زن ، سروری می کند
و در واژه استقامت،مرد پادشاهی
البته به شرط آنکه
مرد مرد و زن زن باشد!