من اگر فاش نکردم بی تو
قصه ای بی نامم
خنده ای سر در گم,عشق بی انجامم
تو ولی عاشق باش
من اگر فاش نکردم که دلم سایه ای گم شده در خنده ی توست
کوچه ای فرش ز چشمان تو است
تو ولی عاشق باش...
من اگر فاش نکردم که تو را
مثل مشقی ساده
مینویسم هر شب
روی تقدیر دلم,تو ولی عاشق باش
من اگر فاش نکردم که دلم
ترکی از غم دلتنگیه توست
و بلوز مژه هایم همه از سادگیه من و دل سنگیه توست
تو ولی عاشق باش...
تو که این خط خطیه راز دلم را خواندی و چه ساده
تپش قلب مرا با نفست ترساندی
و گذشتی و نماندی که دلم
همه عمرش را
در پی داشتن چشم تو اواره شود!
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی مشقی
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
کلاس اول یزد بودم سال1340، وسطای سال اومدیم تهران
یه مدرسه اسمم را نوشتند
شهرستانی بودم، لهجه غلیظ یزدی و گیج از شهری غریب
ما کتابمان دارا آذر بود ولی تهران آب بابا
معظلی بود برای من، هیچی نمی فهمیدم
البته تو شهر خودمان هم همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و بدبختی درسکی می خواندم
تو تهران شدم شاگرد تنبل کلاس
معلم پیر و بی حوصله ای داشتیم که شد دشمن قسم خورده ی من
هر کس درس نمی خواند می گفت:می خوای بشی فلانی و منظورش من بینوا بودم
با هزار زحمت رفتم کلاس دوم
آنجا هم از بخت بد من، این خانم شد معلممان
همیشه ته کلاس می نشستم و گاهی هم چوبی می خوردم که یادم نرود کی هستم!!
دیگر خودم هم باورم شده بود که شاگرد تنبلی هستم تا ابد
کلاس سوم یک معلم جوان و زیبا آمد مدرسه مان
لباسهای قشنگ می پوشید و خلاصه خیلی کار درست بود، او را برای کلاس ما گذاشتند
من خودم از اول رفتم ته کلاس نشستم
میدانستم جام اونجاست
درس داد، مشق گفت که برا فردا بیاریم
انقدر به دلم نشسته بود که تمیز مشقم را نوشتم
ولی می دانستم نتیجه تنبل کلاس چیست
فرداش که اومد، یک خودنویس خوشگل گرفت دستش و شروع کرد به امضا کردن مشق ها
همگی شاخ در آورده بودیم آخه مشقامون را یا خط میزدن یا پاره می کردن
وقتی به من رسید با ناامیدی مشقامو نشون دادم
دستام می لرزید و قلبم به شدت می زد
زیر هر مشقی یه چیزی می نوشت
خدایا برا من چی می نویسه؟
با خطی زیبا نوشت: عالی
باورم نمی شد بعد از سه سال این اولین کلمه ای بود که در تشویق من بیان شده بود
لبخندی زد و رد شد
سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم
به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم
به خودم قول دادم بهترین باشم...
آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد
همیشه شاگرد اول بودم
وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم
یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد
چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ می کنیم ..
"یك خاطره از استاد محمد شاه محمدی
استاد مدیریت و روانشناسی"
تو ای بانو..
بگذار این دخترکان خجسته شراب بیحیایی را تا ته سر بکشند و میان غش و ضعفهای مشقی خود
خواب آزادی ببینند و آزادی قی کنند.
سرشان گیج هم اگر برود خیالت تخت؛
مثل علف هرز آن قدر مردان فرصت طلب کف خیابانهای این شهر ریخته
که برایشان آغوش گشودهاند و به انتظار نشسته تا بغل بگیرند و تا میشود ارتزاق کنند.
اما تو ای بانو
موجی به چادرت بده
فخر بفروش
و متکبرانه آزادیات را به رخ شان بکش
به رخ آن بیچارههایی که از عقدهی یک آزادی یواشکی عرق کردهاند…
که تو
نه حتی آزادانه
که عاشقانه چادر به سر کردهای
فخر بفروش
ای تو که آزادیات آشکار است و نه یواشکی
بگذار حسودی شان بشود!
کوچک که بودم
کشتی هایم غرق می شد
سریع دفتر مشقم را میکند
دوباره یکی عین آن را می ساختم !!!
حالا ...
روزهاست که کشتی هایم غرق شده
تنها در حسرت آنم که چرا ...؟
دیگر دفتر مشقی ندارم ...