در هوای خیالت معلق
در دریای چشمانت غوطه ور
و در بیابان اندامت حیرانم
برای نجاتم یک آغوش کافیست.
#پورکیوان
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی معلق
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
ماندن در سرگردانی،
فرسایشی بیپایان است
چون برگ معلقی در باد
که نه ریشهای دارد و نه مقصدی
رفتن هرچند که دشوار،
اما گاه یگانه راه رهاییست
چه سود از حضوری که
جز سردرگمی ثمری ندارد؟
من رفتنی را میپسندم
که شکوه یقین در آن باشد
نه ماندنی که در هالهای
از تردید رنگ ببازد
#رامین_وهاب_راوی
مگه از اون زمان برامون چیزی موند جز حرفهای بزرگ و تهی که فقط توی هوا معلق شدن؟
نه آیندهای برایش مانده بود نه گذشتهای؛
نه شوقی و نه هراسی، معلق بر امواج زمان پیش میرفت و برایش هیچ اهمیتی نداشت به کجا میرود.
«پروکسی | پروکسی | پروکسی »
«پروکسی | پروکسی | پروکسی »
You have to love yourself enough to not tolerate disrespect, disloyalty and wishy washy feelings. If a person doesn't value you, keep it movin.
شما باید آنقدر خودتان را دوست داشته باشید که بی احترامی، بی وفایی و احساسات رفته را تحمل نکنید.
اگر شخصی برای شما ارزش قائل نیست، اورا معلق نگه دارید .
آدم باید متعلق باشه
به جایی به محیطی،به گوشه ای، به رویایی
و مهمتر از همه
به آدمی...
به آدمی...
به آدمی...
در غیر این صورت معلقه معلقه!
. .
آدم باید متعلق باشه!
به جایی، به محیطی، به گوشه ای،
به رویایی و مهم تر از همه به آدمی…
به آدمی، به آدمی.
در غیر این صورت معلقِ معلقِ.
این روزها حس میکنم یه جایی بین احساسات: «آدمها خیلی ترسناکن و باید تا جایی که میشه ازشون فاصله گرفت»، «خوشحالی رو باید تو خودت پیدا کنی نه بقیه» و «من خیلی تنهام و دلم چند تا دوست خیلی خوب میخواد» به صورت معلق تاب میخورم
- مثل پر کاه توی هوا معلقم و تکلیفم با خودم و با تو روشن نیست. هر روز فکر میکنم که اگر آمدی صاف و پوست کنده حرفهایم را به تو بزنم.
بزن. تو که میدانی وقتی حرف میزنی من چه حالی دارم؟»
- مثل مه میآیی و مثل آفتاب غروب میکنی. این رفت و آمد تو نظم زندگی مرا به هم ریخته، کارم شده به آینه چشم بدوزم که ببینم کی از راه میرسی. بعد بیخود تلاش میکنم که زمان را نگه دارم.
به جای زمان مرا نگهدار!»
#عباس_معروفی
از برق چشمانت
پیراهن شکنجه را
بر تن محراب پوشاندم
تا به شکوه آید عشق ...
و آسمان ترانه خواند
برای رقص علفزارها؛
شوقی می کشاندم تا پرواز...
در آینه ی دریا
ماهی ها به فکر نشسته اند ؛
تو اما به چه می نگری ؟
به حلقه ی چشمانم که نغمه ی بهار دارد !؟
یا به گام های خاطره ای
که در خواهش جاده پیداست ؟
بیا کنارِ پنجره ی خیالم
تا ببینی چه سوز عجیبی دارد " هوایت "
می خواهم بدانی
طوفانی که اعماق جانم را لرزاند ،
چقدر بی رحم اند در نگاهت
همین قدر معلقم و سرگردان
و باز تورا ...
#لیلا_حاجتمند