.
صبحی را آرزو میکنم که بیدار شویم
و ببینیم؛ بیخیالترین آدمِ رویِ زمین شدهایم و هیچ چیز،
برایِمان مهم نیست!
بیتفاوت شده باشیم به غصهها، به رنجها و مصیبتها.
لم داده باشیم گوشهای و همینطور بیدلیل؛ حالِمان خوب باشد...
پست ها و اس ام اس های مربوط به کلمه ی همینِ
عزیزان علاقه مند جهت ارسال جملات خود میتوانند با تلفن همراه به سایت ما وارد شوند تا پس از ثبت نام و ایجاد پروفایل قابلیت ارسال جمله برایشان فعال گردد،
شما میتوانید دوستان جدید در «کپی پیست کن» بیابید :)
تو یه قسمتی از سریال در چشم باد وقتی لیلی به بیژن میگه دوستت دارم، بیژن در جوابش میگه:
« انگار دنیا رو گذاشتی تو دستام. »
میخوام بگم دوست داشته شدن توسط کسی که دوستش داری همینقدر دلنشینه :)
خیلی مراقب خودمم که همینقدر ذوقی که برام از زندگی باقی مونده توی وجودم نمیره چون خوب میدونم ذوقم که بمیره خیلیهارو کور میکنم.
Have you ever cried between meals? I feel that this is the peak of being upset.
تا حالا بین غذا خوردن گریه کردید؟ احساس میکنم نقطه اوج ناراحت بودن همینجاست.
چشمهات رو برای چی میبندی؟ فقط میسوزن؛ مگه نه؟ میبندی اما هنوز هم همینجایی. روزهای زیادی قطره قطره آب شدی، فقط برای اینکه به اون لجنزار نریزی و بیشتر از این گند برنداری. اما هنوز هم همینجایی. از ناتوانی پاهات راضیای؟ وقتی که نمیتونی با دستهات فقط دو ثانیه بیشتر حمل کنی؟ وقتی که همیشه باید بایستی، و توی جیبها رو بگردی، تا ببینی به اندازهی کافی برای ادامه دادن آرامبخش همراه داری؟ وقتی که میخندی و از صداش اذیتی؟ خوبه؟ دوستش داری؟ به اندازهی کافی ازش لذت میبری؟ اینطوری میخوایش؟ "چه انتظاری داشتی"؟ چشمهات رو برای چی میبندی؟
شرح حال هم همینکه آرتور رمبو میگه:
هزار رویا در درونم آهسته میسوزد ..
♡
غم نشسته همینجا کنارم، دقیقن همونجا که بعد از یک روز شاد میرم خونه و گریه امونم رو میبُره؛ غم چشمک میزنه و میگه «لبخند عکسهات رو باور نکن.»
جدیداً خیلی دارم به خودم سخت میگیرم و متوجهی این هستم اما، یه فرقی که با قبلاً دارم اینه که الان میگردم دنبالِ اون مرز باریکی که بین تونستن و نتونستنمه.
وقتی میبینم رسیدم به اون مرز ول میکنم، صبر میکنم، خستگی در میکنم و توجه رو به خودم میدم؛ و بعد از این دوباره تمام کارها از سر گرفته میشه.
همینکارم باعث شده تا ظرفیتم بالاتر بره و همیشه یه بند انگشت بیشتر از قبل بتونم ظرفیت داشته باشم.
یه بند انگشت آنچنان هم زیاد نیست اما وقتی کنار هم قرار میگیره، اما وقتی خودم به خودم اعتماد میکنم و میدونم که قرار نیست بیش از حد ظرفیتم انرژی صرف کنم و در نهایت به خودم باور دارم، اتفاقات خوبی میوفته.
وقتی آدم برای یه مدت طولانی، یه حس رو مدام تجربه میکنه، از یه جایی به بعد حتی اگه حسش قویتر هم بشه دیگه تاثیری روش نداره. انگار ظرف اون حسش تا لبالب پر شده و داره سرریز میکنه. انگار ظرف ناراحتی منم همینقدر پر شده.
«رود یارد کیپلینگ» تو یکی از نوشتههاش میگه:
"حدس یک زن
بسیار دقیقتر از
یقین یک مرد است."
همینقدر حق...!